اولین برفی که یسنا دید ...
سلام دخمل مامان ... سلام خوشگل خانوم ....
جوجوی مامان این پست رو به خاطر ذوقی که داشتم واست گذاشتم...
آخه امروز شما اولین برف زندگیت دیدی و در
ضمن اولین برف بازیه زندگیتو کردی .....

اون روز مصادف بود با 16 آذر سال 1394 یعنی 11 ماه و 27 روزگی شما . از شب قبلش بارش برف شروع شده بود و صبح
اون روز من از همیشه زودتر از خواب پا شدم چون حتی از شما هم بیشتر ذوق داشتم واسه دیدن برف ... خلاصه اینکه شما رو
هم زودتر از خواب بیدار کردم یعنی ساعت 8:30 و بردم پشت پنجره و نشونت دادم برف هارو... اولش با تعجب نگاه میکردی
اما به محض اینکه ایمان و دیدی که تو حیاط برف بازی میکرد؛ کلی ذوق کردی و میخواستی بری پایین .... مخصوصا اینکه
ایمان هم گلوله برفی درست کرده بود و میزد پشت پنجره و شما هم میخندیدی و سر از پا نمی شناختی که بری پایین 

با مکافاتی حاضرت کردم ؛چون فقط میخواستی بری تو حیاط و حتی مهلت حاضر شدن هم نمی دادی ....
خلاصه دو تایی رفتیم پایین و کلی از دیدن برفها ذوق کردیم و کلی هم عکس گرفتیم .... ایمان هم که داشت برف بازی میکرد
و شما هم نگاهش میکردی ... ساعت 10 بود که اومدیم بالا ؛چون دیگه میترسیدم خدای نکرده سرما بخوری ...
خلاصه این بود اولین زمستان برفی ما ....


اولین عکس ؛عکسی که خودم از پشت پنجره از حیاطمون گرفتم که از بس خوشگل بود حیفم اومد نزارم ....

و اما یسنا گلی و برف ....










اولین برفی که یسنا دید ... 

